۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

استیضاح وزرا یا استهزای مجلس


پس ازسپری نمودن ۴۵ روز تعطیلات تابستانی نمایندگان مجلس افغانستان برسرکاربرگشتند. دستورکار نخستین نشست را شهادت احمد خان سمنگانی نماینده مردم سمنگان در مجلس نمایندگان، تشکیل میداد. او در مراسم عروسی دختراش با جمعی از مهمانانش، در نتیجه یک حمله انتحاری کشته شد. معمولآ چنین موضوعاتی وقتی در دستورکارمجلس قرار میگیرند فضا برای ابراز نظرنیز باز ترمیشود و پای عقده گشایی، گلو پاره کردن ها و شعار دادن ها نیزدر میان می آید. پس از ساعت ها بحث و تبادل نظرپیرامون چگونگی به شهادت رسیدن سمنگانی و انتقاد از برخورد سرد حکومت در برابر حملات راکتی پاکستان بر کنر نقطه ی غلیان .مجلس کلید خورد.
شماری از نمایندگان پیشنهاد کردند که به دلیل نا کارآمدی نهادهای امنیتی در جلوگیری از قتل های زنجیره یی شخصیت های برجسته، موشک پراکنی های پاکستان 
سکوت مرگبارحکومت در برابر آن و عدم رسیده گی به اطلاعات استخباراتی مساله ی استیضاح وزرای دفاع داخله و رئیس امنیت ملی روی دست گرفته شود.

این پیشنهاد با استقبال بخشی بزرگی از حاضران در تالارمواجه شد. با چشم بهم خوردنی فهرست استیضاح وزرای دفاع، داخله و رئیس امنیت ملی ترتیب و در صحن علنی مجلس برای جمع آوری امضای فرستاده شد. (یعنی بیست فیصد از اعضا مطابق ماده نوددوم قانون اساسی) دقیقآ وقتی من پای برگه ی استیضاح امضا میکردم نفر ۲۵بودم اما هنوز شماری از نماینده ها صف کشیده بودند تا پای آن امضا کنند.
چون بار ها در بحث به استیضاح کشانیدن وزرا از جانب مجلس پای معاملات پولی پیش می آید نمایندگان حین امضای فهرست پیوسته می پرسیدند که آیا اینبار پیش از آمدن وزرا به مجلس، امضای نمایندگان دراختیارآنان قرار نخواهدگرفت تا معامله ی درکار نباشد. تاکید نماینده هیائت اداری این بود که این بار ماجرا متفاوت است.
قرار بود این استیضاح چهارشنبه چهارم اسد انجام گیرد. صبح همان روز سراسیمه گی، فضای سرد و بی خاصیتی در مجلس حاکم بود. انتظارخبر به استیضاح کشیدن وزرا را داشتیم که گله گذاری هادر ساعت امتیازی پیش از آغاز رسمی اجلاس آغاز شدُ. شماری از نماینده ها گله داشتند که برای ما شب تماس های تلفنی از مقامات ارشد امنیتی رسیده است. این مقام ها از امضاء برگه استیضاح از سوی نمایندگان ابراز ناخشنودی کرده بودند. نمایندگان هم به صراحت می گفتند که حتی اگر امضای ما هم آنجا باشد ما امضای خود را پس میگیریم.

برخلاف معمول جلسه همان روز در غیاب آقای ابراهیمی، رئیس مجلس، به ریاست ظاهر قدیر، تدویر یافت. وقتی نماینده ها در ساعت امتیازی از معامله گری بالای 
دست خط های خود شکایت کردند و ظاهرآ آقای مجیدی نماینده مردم پکتیا رامتهم به معامله گری کردند. مجیدی در صحن علنی مجلس اعلام کرد که او دستخط های نمایندگان رادر پایان همان روز به حاجی ظاهر معاون اول مجلس سپرده بود. بعدا حاجی ظاهر شب همان روز به دکتر ضیا معاون امنیت ملی تماس تلفونی برقرار کرده و نام نماینده هایی که پای این برگه امضا کرده بودند را یکی یکی به او یادداشت داده است. حاجی ظاهر این ادعا را تکذیب کرد. اما در اجلاس همان روز به این سوال پاسخ داده نشد که چرا باید نام نمایندها به وزرا سپرده شود و چرا نماینده هایی که پای برگه امضا گذاشته بودند از افشای نام شان هراس داشتند. و ماجرا همینجا سربسته و مسکوت باقی ماند.

به این ترتیب روند استیضاح وزرای سکتور امنیتی به استهزای مجلس انجامید.

اینجا چند نکته قابل تامل است؛ ابتدا اینکه شماری از نماینده ها در مجلس در حالیکه برای استیضاح وزرا امضا میکنند چرا از افشای هویت شان در هراس اند. ایشان که مرتکب جرمی نمی شوند بل یکی از مسئولیت های شان را مطابق مفاد قانون اساسی افغانستان انجام میدهند پس ترس از چه؟
شماری ازین نمایندها استدلال می کنند که اگر وزیری شامل روند استیضاح در حالی گردد که آنان در پای برگه استیضاح امضا کرده باشند و وزیر از این آزمون موفق به در آید، بعدا در برابر آنان عقده گرفته ونام شان را وارد فهرست سیاهی خود خواهد کرد. دیگر این نماینده هرگز به اجرای کاری در آن اداره موفق نخواهد شد.

این طرز دید ناشی از دو مساله میتواند باشد؛ ابتدا نه فهمی و ناکارآمدی نماینده ای که صلاحیت و وظیفه اش را به درستی نمی داند، یا هم حس دیکتاتوری و مافیای درون نظام که در حال حاضر ما با هر دو مواجه هستیم..

دوم اینکه گروه های کار و باری یا مافیایی در مجلس در بیشتر موارد از چنین فرصتی برای پیش برد تجارت های مافیایی خود استفاده کرده فهرست های ترتیب شده
را به عنوان هشدار به وزرای که کار شان را انجام نمیدهند(معمولآ معاملات خلاف قانون مانند گرفتن قرار داد ها) نشان میدهند که اگر وزیری بیش از حد در برابرشان مقاومت کند به استیضاح کشیده خواهد شد، حالا اگر وزیر به معامله تن داد روند استیضاح را این گروه ها به استهزای مجلس ختم وبا چنین ترفند های کار را پایان میدهند.
سوم اینکه ریگی در کفش وزرا هم هست، ابتدا اینکه استیضاح وضاحت خواستن است و الزامآ استیضاح رد صلاحیت نیست اما در بیشتر موارد چون وزرا نا کار آمد و تنبل اند و پاسخ سوالات نمایندگان منتقد را ندارد با شنیدن کلمه استیضاح فکر از دست دادن منصب به ذهن شان میگذرد و زمینه چنین معامله گری های را مساعد می کنند.

۱۳۹۱ تیر ۲۷, سه‌شنبه

جایگاه افغانستان در محاسبات کاخ سفید

وقتی مقام های آمریکایی اعلام کردند که افغانستان وارد روند انتقال شد، بسیاری ها می پرسیدند انتقال یعنی چه؟ تعویض پرچم نیروهای بین المللی با پرچم افغانستان، یا چیزی فراتر از آن؟ بعداً روشن شد که جامعه جهانی روند انتقال را شامل بخش های نظامی سیاسی و اقتصادی میداند و روند انتقال تنها تعویض پرچم ها نیست. اخیرا وزارت خارجه آمریکا برای اجرایی ساختن بخش نخست روند سیاسی انتقال، گروهی از سیاستگران فعال در عرصه دولتداری در افغانستان و نمایندگان مجلس این کشور را به ایالات متحده آمریکا دعوت کرد تا با انتقال تجارب دولتداری تجربه روی پا ایستادن یک دولت را از دیدگاه سیاسی منتقل کند. البته این آغاز یک روند است که پس از این شدت بیشتری خواهد یافت.
من نیز از اعضای گروه دعوت شده به آمریکا بودم. فرصت خوبی برای گفت و گو، تبادل نظر و کسب تجارب با شخصیت های تاثیرگذار نظام حکومتی آمریکا که شامل حلقه‌ های تصمیم گیری های بزرگ این کشور بود.
سه موضوع عمده، محور اصلی صحبت ها را در دیدار های متفاوت تشکیل می‌داد:
فساد دوسر؛ دولت افغانستان و جامعه جهانی
شاید یکی از عوامل گسترش فساد در دستگاه دولت افغانستان، کمک های بی قید و شرط، عدم توجه به حساب‌گیری و دخل و خرج کشور‌های کمک کننده بود. آن ها هزینه های هنگفتی را بی هیچ محاسبه‌ ای در اختیار دولت افغانستان گذاشتند. مقام های ارشد دولت آمریکا به عنوان بزرگترین کمک کننده افغانستان اعتراف می‌کنند که از رقم دقیق کمک های داده شده به افغانستان اطلاع ندارند.
با این حساب برای مبارزه با فساد، جهان باید تصمیم به مبارزه ای جدی نه در شعار که در میدان عمل بگیرد و دولت افغانستان نیز که تا حالا به اقتصادی فاسد عادت کرده است باید ناچار و وادار به مبارزه با فساد شود.
در ملاقاتی که با جان مک کین، عضو برجسته کنگره آمریکا داشتیم، نظر آنها این بود که باید برنامه مبارزه با فساد را شورای ملی افغانستان به عنوان نهاد مردمی و پاسخگو رهبری کند.
ولی نماینده های حاضر در مجلس این نظریه را غیرعملی خواندند، ازمقام های آمریکایی خواستیم که در نشست توکیو که کمک شانزده میلیارد دلاری برای افغانستان وعده خواهد شد را مشروط به یک سری از پیش شرط های عملی برای مبارزه با فساد کنند.
از آمریکا خواسته شد که پس از اعلام این تعهد، جهان از دولت افغانستان خواستار به دادگاه کشیدن مهره های ریز و درشتی شود که در هر سه رکن نظام افغانستان جولان میدهند و نهادهای دولت افغانستان و نهادهای بین المللی نیز اسناد کافی برای به دادگاه کشیدن آنها در اختیار دارند. اگر کمک ها مشروط به مبارزه با فساد شود، فشار افکار عامه و شهروندان افغانستان دولت را وادار خواهد داشت تا در مبارزه با فساد دست به کار شود.
ظاهرا در کنفرانس توکیو تاکید بر پاسخگویی دو جانبه شده است، و وزیران خارجه کشور های کمک کننده هر دوسال باید گردهم آیند، شفافیت روند کمک و مصرف را بررسی کنند و در نتیجه تجدید تعهد کنند.
ولی اینرا هم باید افزود که به نظر میرسد دولت اوباما، چشم به آینده پس از کرزی دوخته و این دو سال باقیمانده از حاکمیت آقای کرزی را به عنوان سالهای سوخته و از دست رفته شمرده است. بنابر همین دلیل، تعهد مالی که قرار بود برای ده سال در اختیار دولت افغانستان قرار گیرد تنها برای چهار سال در نظر گرفته شده است، تا با روی کار آمدن دولت جدید، رویکرد مالی جهان نیز تازه و از نو شود. در ضمن آمریکا خواستار ساقط کردن دولت کرزی هم نیست و ظاهرا ازهیچ جریانی هم که بخواهد این نظام را ساقط کند، حتی با شیوه‌های دموکراتیک و مدنی، حمایت نخواهد کرد.
بحث مذاکره با طالبان
مذاکره با طالبان محور دوم صحبت ها بود. هنوز نگاه بخش بزرگی از سیاستمداران آمریکایی نسبت به مسئله صلح در افغانستان این است که با مذاکره و کنار آمدن با طالبان می‌شود مشکل افغانستان را حل کرد اما عده دیگری هم مخالف این نظریه اند.
به نظر می‌رسد دولت افغانستان، طالبان را بسیار خطرناکتر از آنچه هست، جلوه داده است.
بسته پیشنهادی که از آدرس مردم افغانستان مطرح شد این بود که، نه تنها طالبان هیولای شکست ناپذیر نیستند که خود سربازان دو سری هستند که زمینه امتیاز گیری دولت افغانستان در چانه زنی با همکاران بین المللی را فراهم کرده است و هم حافظ منافع پاکستان در افغانستان شده اند.
آنچه روشن است اینکه با مذاکره و برگرداندن طالبان و حکمتیار به افغانستان هیچ چیزی حاصل نخواهد شد تا پاکستان در بحث افغانستان سر جایش نشانده نشود.
یکی از مقام های ارشد پنتاگون که در این دیدار شرکت داشت، به ما گفت که ما باید بپذیریم که طالبان در برخی از نقاط جنوب افغانستان حمایت مردمی دارند. به این معنی که تمام کاسه کوزه ها را پای پاکستان نمی‌توان شکست.
ولی به باور من، مشکل اساسی در گذشته دیروز، و امروز افغانستان نه گروه های خورد و بزرگ که در دشمنی با افغانستان قرار دارند می‌باشد که بزرگترین و اصلی ترین مشکل افغانستان کشور همسایه ایست که ۱۴۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد. پاکستان دو نگرانی عمده از یک افغانستان آزاد، و قدرتمند دارد؛ ابتدا بحث دیورند که حالا به زخم ناسور در روابط دو کشور مبدل گشته است. پاکستان گمان میکند که افغانستان ادعای ارضی بر پاکستان را مطرح خواهد کرد و خواستار استرداد هزاران کیلومتر از خاک خود خواهد شد که سالهاست آنرا در پی یک معامله سیاسی از آن خود کرده است.
دوم بحث درگیری با هند است؛ رابطه هند و پاکستان به خرمنی میماند که هر لحظه میتواند یک جرقه کوچک آنرا به شعله ای بزرگ مبدل کند. پاکستان نگران است که افغانستان با در نظرداشتن رابطه حسنه تاریخی که با هند دارد از پشت به آن کشور خنجر بزند؛ بنابرین پاکستان هیچگاهی به داشتن یک افغانستان مقتدر در کنار خود راضی نخواهد شد، و افغانستان ضعیف عقب افتاده و حاکمان پاکستانیزه میتوانند به باور پاکستانی ها از یک چنین واقعه ی جلوگیری کند.
راه حلی که برای بحران فعلی پیشنهاد میکنیم این است که بجای بزرگتر کردن طالبان و دشمن پردازی های غیر واقعی و بجای تلاش برای نشستن بر سر میز مذاکره با سربازان منافع پاکستان در افغانستان چرا نباید با خود پاکستانی ها وارد مذاکرات مستقیم شد.
پیشنهاد میکنیم که آمریکا برای میانجیگری میان دو کشور به کمک سازمان ملل، زمینه ‌گفتگو های رو در رو میان دولت افغانستان و پاکستان را زمینه سازی کند، که در آن حکومت غیر نظامی، ارتش و سازمان استخبارات نظامی پاکستان حضور داشته باشند؛ در مقابل نیز دولت افغانستان به عنوان یک دولت وارد مذاکرات شود تا پاکستان نگرانی هایش را روی میز بگذارد تا پس از آن وارد جاده ی اصلی که به ختم بحران در افغانستان می انجامد برسیم.
افغانستان پس از ۲۰۱۴
دولت افغانستان و جامعه جهانی در ده سال گذشته در ساختار نیروهای مسلح افغانستان از پلیس و ارتش تا امنیت ملی به یک موفقیت تاکتیکی و شکننده دست یافته اند، موفقیتی که چالش های پیش رو هر لحظه آنرا تهدید میکند. موافقت آمریکا با ساختار قومی برای ارتش افغانستان آنهم از نگاه پاکستان که چه درصدی از کدام قوم باید در نیروهای مسلح افغانستان باشد، در واقع ما را با یک وضعیت شکننده و آرامش قبل از توفان روبرو کرده است. در دیداری که در این سفر با معاون وزرات دفاع آمریکا داشتم ایشان به صراحت تایید کرد که نگاه قومی به ساختار ارتش افغانستان را در تفاهم با فرماندهان ائتلاف شمال و پاکستان برای افغانستان در نظر گرفته اند. به علاوه اینکه در ساختار ارتش افغانستان برای احزاب نیر چنین امتیازی در نظر گرفته شده است.
این اظهارات نگرانی جدی برای افغانستان را ایجاد میکند؛ ابتدا اینکه چرا باید نیروهای مسلح کشوری به فرمایش کشور همسایه آن هم همسایه ای که درگیر با مسایل افغانستان است ترتیب شود، دوم اینکه چرا باید تجربه ناکام گذشته تکرارشود. تجربه شکست حاکمیت دکتر نجیب الله نشان میدهد که در نبود نیروهای خارجی چقدر وضع شکننده است. آنچه باعث سرنگونی حکومت کابل در زمان دکتر نجیب شد نه اقتدار گروه های مجاهدین و مؤتلفین شان که شاریده گی(از هم پاشیدگی) و چند دستگی نیروهای مسلح بود. وقتی برخی از فرماندهان و ژنرال های ارتش برای سقوط نظام به نفع شمال درشمال کابل گرد آمدند و برخی از همین مقامات ارشد در چهار آسیا برای سقوط نظام به نفع جنوب؛ آنجا بود که پایه های نظام سستی کرد و فرو ریخت.
ساختار فعلی ارتش افغانستان به مراتب اوضاع را پیچیده تر از آن زمان نشان میدهد. تشدید روحیه قومی در ارتش و تعبیر اصل مشارکت ملی و ملت شدن به حضور یک تاجیک، یک پشتون، یک هزاره و یک ازبیک در هر ساختاری و ملی نامیدن آن کاریست به شدت ناثواب که خرمن آماده شده برای آتش را به نظر میرساند.
باید با حفظ ارتش فعلی که یک موفقیت راهکاریست در حضور جامعه جهانی و پیش از خروج نظامیان بین المللی، کار روی طرح جدید خدمت زیر پرچم افغانستان روی دست گرفته شود، که در آن نه اصل مشارکت قوم٬ زبان و حزب باشد که ارتش داوطلبانه از فرزندان افغانستان تشکیل شده باشد تا در برابر مشکلات یکپارچه توان ایستادن را داشته باشد.
این مطلب را در وبسایت بی بی سی فارسی بخوانید

۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

کرزی مرتکبِ «خیانت ملی» شده است!

گفتگوی ویژه با بکتاش سیاوش
محمدمنصوریان

بحران سیاسی - امنیتی، افغانستان را در مرحله‌ی حساس تاریخی قرار داده است؛ نهادهای داخلی و بین‌المللی بحران موجود در کشور را در ده سال گذشته «بی‌سابقه» عنوان کرده‌اند. در مورد ریشه‌های اصلی تشدید بحران گسترده و فراگیر در کشور، گفتگوی ویژه‌یی را با «بکتاش سیاووش» نماینده‌ی مردم کابل در مجلس نمایندگان و به گفته‌ی خودش «نماینده‌ی نسل جوان افغانستان» انجام داده‌ایم.
در این گفتگو ابتدا از زندگی خودش و سپس از اوضاع نابه‌هنجار سیاسی افغانستان پرسیده‌ایم، که اینک می‌خوانید: آقای سیاووش، لطفاً از خود و از مصروفیت‌هایت به ویژه پس از ورود به پارلمان افغانستان به عنوان یک وکیل جوان، صحبت کنید؟
- نامم بکتاش است و تخلصم سیاووش و شناختی که من از خود دارم همین است. در یک خانواده روشنفکر به دنیا آمده و تربیت یافته‌ام و با توجه به پیشینه‌ی خانوادگی‌ام که بیشتر مصروف کارهای رسانه‌ای بوده اند، من نیز به همین سو آمدم.
در کار خبرنگاری و گردانندگیِ بحث‌هایِ سیاسی، خود را موفق احساس می‌کردی و یا در مجلس نمایندگان؟
- من همیشه به یک مسأله فکرکرده ام؛ اینکه چگونه می‌توان خوبتر به مردم خدمت کرد. زمانی ایجاب می‌کرد که به عنوان گرداننده در تلویزیون کار کنم و به منظور انعکاس واقعیت‌ها مردم را در جریان قرار دهم، اما این روش در درازمدت کارساز نبود و برای ایجاد تغییر در ساختار نظام باید از مجراها و شیوه‌های مختلف استفاده می‌کردم.
از جانبی‌هم کارم در تلویزیون طلوع به بن‌بست رسیده بود و به مرحله‌ای رسیده بود که هیچ مقام دولتی آماده‌ی گفتگو با من نبود و این مسأله کار من و طلوع را با بن‌بست روبه‌روساخته بود.
یا با این بن‌بست ادامه می‌دادم که خیلی دشوار بود و یا اینکه از موضع خود عقب‌نشینی می‌کردم و روش خود را تغییر می‌دادم و شیوه‌ی نرم‌تری را مطابق با خواست حکومت انتخاب می‌کردم که در حقیقت برای من یک انتحار سیاسی بود و اعتماد مرا پیش مردم زیر سوال می‌برد.
من امروز خوشحال هستم که به عنوان نماینده‌ی مردم زیر فشار هیچ تهدید و تطمیعی قرار نگرفته و به وظیفه خود عمل می‌کنم. برای نخستین بار صدای به دادگاه کشانیدن رییس‌جمهور را در مجلس نمایندگان من بلند کردم و فریاد زدم که بیشتر از این نباید اجازه دهیم که رییس‌جمهور به قانون شکنی‌هایش ادامه دهد.
این موضع‌گیری‌هایم در آنزمان با واکنش شدید و حتا حملات فزیکی طرفداران رییس جمهور در داخل مجلس مواجه شد.
شما که خودتان را نماینده نسل جوان در مجلس نمایندگان می‌دانید، تا حال چه کارهایی برای جوانان انجام داده اید و در آینده چه برنامه‌هایی را روی دست دارید؟
- من حضورم در پارلمان را مدیون جوانان می‌دانم؛ جوانانی که بدون هیچگونه تعصب و تبعیضی به من رأی دادند و به من اعتماد کردند. من همین حالا نبود جوانان را در پارلمان احساس می‌کنم. وقتی صدای خود را بلند می‌کنم کسی نیست که از من حمایت کند. چون بعضی‌ها فکر می‌کنند که من جوان هستم و احساساتی برخورد می‌کنم.
بنابرین من برنامه‌های دقیقی برای نسل جوان دارم. نخست اینکه تعیین جایگاه جوانان درعرصه‌ی سیاست گذاری‌های کلان مملکت از مهمترین خواسته‌های من است. و من می‌خواهم ثابت کنم که جوانان دارای ظرفیت‌ها و توانایی‌های بالایی هستند.
از جانب دیگر تمام تلاشم این است که فضا را برای راه‌یابی جوانان بیشتر به دور بعدی پارلمان بازتر کنم و در این راستا موفقیت‌هایی هم داشته ام.
برمی‌گردیم به اوضاع کشور، به نظر شما ما حالا در چه وضعیتی به لحاظ سیاسی، اجتماعی و امنیتی قرار داریم؟
- با آنکه ده سال یک فرصت طلایی برای مردم افغانستان بود، اما متأسفانه رایگان از دست رفت و من وقتی به ده سالی که گذشت می‌بینم، متأسف می‌شوم که مردم ما چه فرصت‌های طلایی را از دست داده اند.
پس از حادثه یازدهم سپتمبر، توجه جامعه جهانی به افغانستان بی‌نظیر بود و هیچگاه چنین توجهی به هیچ کشوری صورت نگرفته بود. چهل و دو کشور همزمان وارد افغانستان شدند و تمام امکانات نظامی و اقتصادی‌شان را در اختیار دولت افغانستان گذاشتند تا ما بتوانیم نخست دولت‌سازی کنیم
و سپس ملت‌سازی نمایم و در آخر به روی پای خود ایستاده شویم. اما مهمترین عامل از دست دادن این فرصت‌ها، نبود ظرفیت در درون ساختار نظام افغانستان و اداره‌ی فاسدی بود که رهبری‌اش را آقای کرزی به عهده داشت و متأسفانه هنوز هم دارد.
از جانب دیگر، برخورد مقطعی و متناقض جامعه‌جهانی، نقش مهمی در ناکامی مردم افغانستان برای ساختن کشور آباد و دولت مقتدر داشت. که از این میان حضور کشورهای مختلف در ولایت‌های به خصوص، سوال برانگیز بوده است. به گونه‌ی مثال: بریتانیا با نه هزار و پنجصد سرباز، باشعار اینکه ما به مردم افغانستان کمک می‌کنیم
به هلمند می‌روند درحالی که افغانستان تنها هلمند نیست، اینکه آنان چرا به جاهای دیگر توجه نمی‌کنند سوال‌برانگیز است. یا هم آلمان‌ها که با استقرار در ولایت‌های شمال کشور می‌گویند آنان جنگ نمی‌کنند و به عنوان پاسدار صلح در افغانستان آمده اند،
حالی که چیزی به نام صلح در افغانستان وجود ندارد. این درحالی‌ست که در جریان این سال‌ها هیچ هماهنگی میان این نیروها برای تطبیق برنامه‌های شان در ساختار نظام سیاسی و تقویت نهادهای امنیتی افغانستان وجود نداشت.
بریتانیایی‌ها درحالی تمام امکانات و ظرفیت خود را در هلمند مصرف کردند که همین ولایت در زمان طالبان در تولید مواد مخدر صفر بود، اما حالا هلمند بزرگترین تولید‌کننده‌‎ی مواد مخدر در سراسر جهان است. بنابرین اگر این نیروها در مبارزه با مواد مخدر و تروریزم صادق می‌بودند هیچگاهی مواد مخدر زیر پرچم آنها اینگونه رشد
نمی‌کرد و طالبان نیرومند نمی‌شدند. همچنان برخورد دوگانه‌ی آنان با پاکستان و جانبداری از آنان، عدم صداقت امریکا در سال‌های گذشته به خاطرفشار آوردن و نابود سازی پایگاه‌های اصلی تروریزم از سوال‌هایی است که هنوز در نزد مردم افغانستان وجود دارد و پاسخ نیافته است.
باتمام احترامی که به پرچم و نظام افغانستان دارم، وزارت دفاع کشور شبیه یک انجیو است.هیچ کسی توجه نکرده است که درکجای دنیا ارتش ملی یک کشور بر اساس قومیت ساخته شده باشد. اینجا حتماً باید دو نفر پشتون یکنفرتاجیک یکنفر هزاره و یک نفر ازبیک باشد که اردوی ملی نامیده شود.
ماطرفدار تفکرملی هستیم نه ساختارقومی. من آسیبی را که برای آینده افغانستان پیشبینی می‌کنم از ناحیه‌ی همین اردو است. متأسفانه امروز این اردو فاقد تفکر ملی است، اردویی که متعهد به افراد و احزاب و گروه‌ها است. چندی پیش کسی نزدم آمد که می‌خواهم در اردوی ملی شامل شوم.
زمانی که با مقامات وزارت دفاع تماس گرفتیم گفتند: تنها تنظیمی که برای معرفی باقی مانده حزب اسلامی است که آقای سباوون باید زیرعریضه آن امضاء کند تا آن زمان وی و بر اساس تأیید وحیدالله سباوون به اردو جذب شود. آیا این اردوی ملی افغانستان است یا اردوی گلبدین حکمتیار؟!
ما شدیداً نگران هستیم که نیروهای مسلح کشور با سی درصد فرار، بیش از بیست درصد معتاد و بیش از نود درصد بی‌سواد، چگونه آینده افغانستان را تضمین خواهند کرد؟ و اما موضوع انتقال مسوولیت بهانه‌ای برای حفظ سلطنت حامد کرزی پس از سال 2014 میلادی و خروج نیروهای جامعه جهانی از افغانستان است.
جالبتر اینکه کسی در رأس انتقال مسوولیت قراردارد که پاسپورت خارجی‌اش در سرجیبش قراردارد. کسی‌که امروز فریاد می‌زند که ما آماده انتقال مسوولیت هستیم با کوچکترین مشکلی اولین کسی خواهد بود که پیش از امریکایی‌ها از افغانستان فرار کند. بهتر بود که روند انتقال مسوولیت به کسی داده می‌شد که درهر شرایطی در کنار مردمش باشد با آنان زندگی کند و در کنار آنان بمیرد.
برداشت شما از شخصیت فردی حامد کرزی به عنوان رییس جمهور افغانستان چه است و او چی نقشی را در این ده سال بازی کرده است؟
- نخست اینکه پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، من موافق دادن لقب رییس‌جمهور به حامدکرزی نیستم، چون وی بر مبنای قانون اساسی کشور نتوانست پنجاه به علاوه یک در صد آرا را به دست آورد و بنابرین فاقد مشروعیت است. آقای کرزی فردی است که با مسایل کلان مملکتی برخورد شخصی و سلیقه‌ای می‌کند.
مثلاً: او می‌خواهد که بحث مذاکره با طالبان به گونه‌ای زمینه‌سازی شود که او بتواند به آنان بفهماند که هنوزهم در همان خطوط طالبانی است و بارها با افتخار گفته است که من یکی از بنیانگذاران طالب‌ها بوده‌ام. او کسی بوده که رابطه‌ی طالبان با امریکایی‌ها را تأمین می‌کرد. همین آقای کرزی و برادرانش بودند که در واشنگتن هوتلداری می‌کردند و هیأت‌هایی که از طالبان به امریکا می‌رفتند در هوتل آنان شب را سپری می‌نمودند.
برداشت من از آقای کرزی این است که وی فاقد یک دیدگاه ملی است و این بزرگترین آسیب برای یک ملت است که کسی که در رأس نظام قرار دارد فاقد دیدگاه ملی باشد. بنابرین موجودیت فردی که فاقد دیدگاه ملی، فاقد ابتکار و قاطعیت لازم برای نجات مردمش از بحران باشد، طبیعی است که این شخص خودش در دامن‌زدن به نا آرامی‌ها و تشدید بحران نقش بسیار بزرگ دارد.
خوب، شما(مجلس نمایندگان) در زمینه‌ی جلوگیری از خلاف‌کاری‌های حکومت و آقای کرزی، تا حالا چه کار‌هایی انجام داده‌اید؟
- متأسفانه مجلس از نخستین روزهای کاری‌اش با ساطور حکومت روبه روشد. و نخسین مقابله‌ای را که انجام داد مجادله قانون با زوربود. ما در نخستین روزهای پس از گشایش پارلمان با واکنش رییس‌جمهور روبرو شدیم که خواستار تغییر و مهندسی آرا در انتخابات خلاف تمام موازین پذیرفته شده‌ی دموکراسی و قوانین افغانستان بود. وی صراحتاً از کمیسیون‌ها خواست که توازن قومی را در شماری از ولایت‌های مشخص رعایت کنند، اما این انتخابات بود نه انتصابات. بنابرین تلاش آقای کرزی این بود که وقتی پارلمان از من نمی‌شود برای مردم هم نشود.
متأسفانه ما دستاورد واقعی در راستای خدمت به مردم نداریم و دلیل عمده هم این است که حکومت ما را مصروف یک بازی باطل ساخت و ما مجال پرداختن به قوانین را نیافتیم. به گونه‌ی مثال:
ما نتوانستیم به قانون تحصیلات عالی، قانون انتخابات و حتی تعدیل در اصول وظایف داخلی مجلس، بپردازیم. تمام کار ما موضع‌گیری در مقابل برنامه‌های حکومت است. بنابرین بخش بزرگ این بحران به آقای کرزی بر می‌گردد که تلاش دارد تا وکلا همیشه به ارگ ریاست جمهوری بروند و او نیز با لحنی با آنان صحبت کند که گویا شما نمایندگان مدیون و قرضدار من هستید. من بودم که پارلمان را افتتاح کردم و گرنه شما مشروعیت نمی‌داشتید.
همانگونه که کرزی ادعا کرده بود که انتخابات ریاست جمهوری را خارجی‌ها زده و زخمی ساختند، انتخابات پارلمانی را خودش زده و زخمی ساخت. از ایجاد کار مجلس تاکنون ما شاهد به کارگیری شیوه‌های مختلف از سوی حکومت برای خُرد ساختن و زمین‌گیر ساختن مجلس نمایندگان بوده ایم، چرا؟
- حامد کرزی برای رسیدن به اهدافش پس از 2014 میلادی که دوام قدرتش و روابط استراتیژیک دولت او با امریکا بخشی از آن است، مجلس گوش به فرمان می‌خواست
. مجلسی که به هر دستورش بلی بگوید؛ اما زمانی که به خواستش نرسید و دید که نمی‌تواند از این طریق زمینه را برای تعدیل قانون اساسی برابر سازد و از سوی هم اعضای همین مجلس روابطش با امریکا را زیر سوال برده اند می‌خواهد این مشکل را با ایجاد جرگه عنعنه‌ای که مبنای قانونی ندارد حل کند و از جانبی هم اعتبار مجلس نمایندگان را زیر سوال ببرد.
در حالی که مردم نگران سرنوشت و آینده شان هستند و با گذشت هر روز و تشدید ناامنی‌ها به این نگرانی‌ها هم افزوده می‌شود؛ حامد کرزی در اندیشه‌ی چگونه دوام دادن به قدرت است. درحالی که ما با حضور یکصد و چهل هزار نیروی خارجی نتوانستیم انتخابات شفاف برگزار کنیم چگونه می‌توانیم در نبود آنان و در وضعیتی که نهادهای امنیتی ما قرار دارند انتخابات داشته باشیم.
بنابرین وقتی ما به سال دوهزار و چهارده برسیم کرزی مفکوره‌ای را مطرح می‌کند که زمان برای برگزاری انتخابات مساعد نیست،جرگه‌ای را فرا خواهد خواند و کلاه را برسرش نهاده و سلطانی به تمام معنا خواهد شد. برای رسیدن به این هدف باید وی مشروعیت نهادهای دموکراتیک به ویژه پارلمان را زیر سوال ببرد، چون اگر پارلمان مشروع ومقتدر و بر آمده از دل انتخابات و مورد اعتماد مردم باشد به هیچ عنوانی برای کرزی اجازه نخواهد داد که پس از سال 2014به سلطنت خود ادامه دهد.
به نظر شما راه بیرون‌رفت از بحران کنونی در کشور چه است و چه باید کرد؟
- یگانه راه این است که پارلمان نباید منفعل باشد و باید با تحرکاتش افکارعامه را به سوی خود جلب کند، تا فریب ارگ نشینان را نخورند. یقیناً که با دوام این قانون شکنی‌ها وضعیت کشور بدتر خواهد شد و ما این مشروعیت نیم‌بند و امنیت نیم‌بند را نیز از دست خواهیم داد.
با موجودیت حامدکرزی بر اریکه قدرت سال‌های آینده سال‌های دشوار و سختی برای مردم افغانستان خواهد بود. به این لحاظ برای نجات مردم از این بحران یک راه وجود دارد، اینکه مجلس نمایندگان با استفاده از صلاحیت‌های قانونی خود با پیشنهاد یک ثلث و تایید دو ثلث دیگر، آقای کرزی را مطابق ماده 69 قانون اساسی به خیانت ملی متهم نموده و زمینه را برای خلع وی از قدرت برابر سازند.
و ما برای تطبیق ماده شصت و نهم قانون اساسی اسناد و شواهد زیادی در دست داریم که آقای کرزی را از دیدگاه مردم و قانون متهم به خیانت ملی سازد. گرفتن بکس‌های پول ازسفارت ایران خلاف تمام قوانین افغانستان بود، جالب اینکه کرزی با افتخار می‌گوید که من آقای داوودزی را گفتم که پول‌ها را از سفارت ایران بگیرد. آیا این خیانت ملی نیست و نباید مورد پرسش قرار گیرد؟ اینکه این پول‌ها کجا رفت،
چه کسانی آن را مصرف کردند و چه مقدار آن در کمپاین انتخاباتی مصرف شد و مهمتر اینکه غرور و صلابت ملی ما را خدشه‌دار ساخت و زیرسوال برد.
از جانبی‌هم بی‌تفاوتی حامد کرزی به تعیین خطوط اساسی سیاست خارجی که در هیچ جای قانونی نیامده که کرزی صلاحیت تعلیق قانون اساسی را دارد. نه فرستادن وزرا و ذوات مندرج در ماده شصت و چهار قانون اساسی برای گرفتن رأی اعتماد از مجلس خود خیانت ملی است.
پاکستان همه روزه بر ولایات جنوب- شرقی ماحملات راکتی و توپخانه‌‌ای می‌کند، اما کرزی که در رأس نظام قرار دارد برای پاکستانی‌ها ضمانت می‌دهد که هیچگاهی در برابر آنان حمله نخواهد کرد.
شواهد و قراینی وجود دارد که آقای کرزی سند دیورند را در زمان جنرال مشرف با پاکستانی‌ها امضاء کرده و پاکستانی‌ها با استفاده برهمین سند به کرزی هشدار دادند که اگر در برابر حملات توپخانه‌ای ما می‌ایستی و اگرانتحار کننده‌های پاکستانی را بازداشت و پاکستان را مورد انتقاد قراردهی، ما این سند را به رخ مردم افغانستان و جامعه جهانی می‌کشیم. و امضا کردن این سند به معنای دوام سلطه‌ی پنجابی‌ها بر افغانستان و تبدیل کردن افغانستان به صوبه‌ی پنجم پاکستان است که این درحقیقت خواب چندین ساله پاکستانی‌ها است.
ما با استناد برهمین اسناد و مدارک می‌توانیم کرزی را به عنوان کسی که خیانت ملی را انجام داده مطابق با ماده شصت و نهم قانون اساسی برخورد کنیم و از قدرت عزلش کنیم و این اقدام سبب می‌شود که وی فاقد مشروعیت شود و مشروعیت نیم‌بندی را که دارد نیز از دست بدهد
و آنگاه زمینه برای یک اداره‌ی عبوری موقت مساعد خواهد شد که این اداره سازو برگ‌ها برای برگزاری انتخابات مجدد را در زودترین فرصت آماده سازد.
آنهم در حضورجامعه جهانی، نه آنگونه که کرزی فکرمی‌کند. تنها راه حل برای بیرون رفت از بحران کنونی برای مردم افغانستان همین است و گرنه دوام کار آقای کرزی برمسند قدرت، افغانستان را به بربادی سوق خواهد داد.

بکتاش سیاووش، سیاستمدار بی هراس

بکتاش سیاووش جوانترین عضو مجلس نماینده گان کشورسربه کف نهاده تا یک پارلمان پرسشگردرکشوربه میان آید. دراولین روزهای آغازدور دوم پارلمان کشوربه تهدید فزیکی درپارلمان مواجه شد و برخی ازنماینده گان به وی اخطارکردند که می کشندنش؛ ولی این جوان به این تهدید ها وقعی نمی گذارد و بدون اینکه محافظی داشته باشد درشهرگشت وگذار می کند، می خواهد راه ورسم جدیدی درسیاست کشور برجا بگذارد و نشان دهد که نسل نو کشور، نسلی است که " بادی گارد، بلند منزل و پول" برایش ارزش ندارد؛ بلکه این حس وطن دوستی است که آنها را به میدان های دشوارسیاست کشانده تا برای آبادانی کشورسهم وطنی خودشان را ولو اگربه قیمت جان شان هم تمام می شود، ادا کنند. سیاووش، جوان ۲۷ ساله، بیشترین شهرتش را دررسانه ها و به ویژه درتلویزیون طلوع بدست آورد. وی برنامه های سیاسی را گرداننده گی می کرد و زمانی هم فرا رسید که به گفته خودش مقاماتی که ازآنها بوی خون می آید وغرق درفساد مالی هستند دیگرحاضر نمی شدند با وی گفت و گو نمایند و دربرنامه بحث برانگیزاین جوان شرکت کنند. وقتی سیاووش حرف می زند درست به چشمان مخاطب نگاه می کند، تن صدا، وقار، جدیت، صمیمیت و صداقت درلحن وی بیانگرشجاعت بی نظیراین سیاستمداربلند اندیش است. سیاووش دریک خانواده روشنفکردرقریه عزت خیل ولایت کاپیسا به دنیا آمده، درحیرتان و کابل درس خوانده و درسال ۱۳۸۳ از لیسه عالی عبدالهادی داوی کابل فارغ شده است. درسال ۱۳۸۱ هنوزمتعلم مکتب بود که کارخبرنگاری را با نشریه نونهالان آغازکرد، سپس با نشریه های ، طلوع افغانستان و وطندار همکاری اش را ادامه داد، و ازآغاز نشرهفته نامه ارمغان ملی به حیث خبرنگار، ویراستار و معاون این هفته نامه به روزنامه نگاری ادامه داده است. همزمان کار با نشریه ها، با "انترنیوز"، یک نهاد بین المللی حامی رسانه ها، همکاری اش را آغازکرد. به کمک این نهاد، جهت تحصیلات عالی به بریتانیا رفت و درمکتب اقتصاد وعلوم سیاسی دررشته خبرنگاری منازعه به مدت هشت ماه درس خواند ، پس به افغانستان آمد و درس خود از راه دورادامه داد. مدتی هم به سلسله همان درس ها به سریلانکا رفت و دراسلام آباد پاکستان پایان نامه تحصیلی اش را تحت نام "جنگ با تروریزم- جنگ بی پایان" در ۵۰۰۰ کلمه نوشت که مورد استقبال قرارگرفت. سیاووش نزدیک به یک دهه با رسانه های داخلی وبین المللی همکاری کرد، مدتی خبرنگاریک رادیوی افغانی هالندی بود که روی انترنت پخش می شد و برای یک نشریه امریکایی بیشتراز۳۰۰ مقاله نوشت. گویی بکتاش برای سیاست آفریده شده باشد، وی ازنخسین روزهای کارخبرنگاری به دنبال سیاست بود. زمانی یک نامه ۳۸ صفحه ای به شورای امنیت سازمان ملل فرستاد و درآن نامه کوشیده بود که با استناد حرف های مقامات سیاسی و نظامی غرب ثابت کند که ریشه جنگ در افغانستان عبارت ازمداخلات پاکستان است. تلویزیون طلوع سهم بزرگی درموفقیت های خبرنگاری و سیاسی بکتاش سیاووش ایفا کرده است. سیاووش با امکان راه یافتن دربرنامه نامزد، ازمسوولان این تلویزیون سپاسگذاراست که فرصت دادند تا یک جوان دربرنامه های جدی سیاسی این تلویزیون راه بیابد و بتواند"موسفیدان را با پرسش های جدی خود به چالش بکشاند." حس موفقیت درسیاست همواره بکتاش را به راه های چالش برانگیز و ریسک آورسوق داده است. فقط دو روز به پایان مهلت ثبت نام برای نامزدی انتخابات پارلمانی مانده بود که این جوان تصمیم گرفت نامزد انتخابات پارلمان شود. با این طرح بکتاش نه مسوولان تلویزیون طلوع موافقت کردند و نه پدر بکتاش. پدرش استدلال می کرد که عرصه انتخابات پرازمشکلات است و قبل ازهمه چیز به پول نیازاست. بکتاش علی الرغم مخالفت ها درصدد تهیه 35000 افغانی شد که باید جهت ثبت نام به کمیسیون انتخابات می پرداخت. وی ازتلویزیون طلوع معاش خود را تقاضا کرد ولی جواب منفی دریافت کرد، جرئت نکرد که ازپدرش پول بخواهد، چون پدرش قبلا گفته بود که به پول نیازاست، بالاخره یکی ازدوستانش برای وی این مقدارپول را قرض داد، بدینگونه بکتاش توانست خود را نامزد اعلام کند. مبارزات پارلمانی پایان یافت، مردم بکتاش را حمایت کردند واسم وی درزمره پنج شخصی که بیشترین رای را ازکابل دریافت کرده بود اعلام شد. بکتاش به پارلمان رفت تا بخت خود را درمیدان پرازرمز و راز سیاست کشوربیازماید. اولین اقدام بکتاش در پارلمان این بود که دارایی خود را ثبت نمود و جزئیات آن را دررسانه ها نشرکرد. دارایی وی عبارت انداز معاشش و یک موترکه به قرض خریده و هنوز پول آن را نداده است. بکتاش گفت که مردم هرلحظه می توانند ازوی درمورد دارایی اش بپرسند و به این گونه زنده گی و امکانات مالی وی کاملا شفاف و درمعرض دید وقضاوت مردم است. بکتاش می خواهد رییس جمهورکشورشود، می گوید "باید کسی ازمیان مردم و ازجنس همین مردم به ریاست جمهوری کشوربرسد تا ممثل اراده مردم شود." برای بکتاش سیاووش بارک اوباما یک الگو به خاطرنحوه مبارزه، تفکر و اندیشه اش است و نیزمی خواهد که جامعه افغانستان هم ساختارقدرت را تغییردهد و به کسان دیگری هم اعتماد کند، مانند اعتمادی که امریکایی ها بالای بارک اوبای سیاه پوست، کسی که یک نسل قبل سفید پوستان حاضرنبودند برسریک میز با اشخاصی ازآن رنگ غذا بخورند، کردند. بکتاش را می توان یک جوان بی باک و جسورسیاسی که سربه کف نهاده و بی هراس به سوی مرگ درمیدان سیاست کشور فقط با حسن نیت می تازد، توصیف کرد. بکتاش مانند هرجوان دیگرخوش دارد تفریح سالم مناسب سن وسالش را داشته باشد، با هم سن وسالانش قدم بزند و حرف ها و شوخی های مقتضی عمرش را با دوستانش ادامه دهد، اما قدم گذاشتن درعرصه سیاست و آن هم وکیل مردم بودن سبب شده که " پیش ازآنکه جوان شود، پیرشود". وقت کمتردراختیاردارد، باید خبر بشنود، برنامه های سیاسی تلویزیون ها را ببیند و خود را درجریان حوادث کشور و جهان بگذارد، حتی وقت ندارد که به آواز احمد ظاهر، سنونیگم و رفیع که بسیار دوست دارد، گوش دهد و فرصت دیدن فلم های مستند را هم ازدست داده است. وی خوش برخورد، صمیمیی، با ادب، موقروبسیارخوش قلب است. برای انجام این مصاحبه به دفتر نشریه تنها و بدون محافظ آمد و به خاطرآنکه دو هفته منتتظرشدیم تا وی برای مصاحبه فرصت بیابد، پوزش خواست. سیاووش جوان، وکیل مردم، سیاست مداری که درقصرریاست جمهوری به جای خوش آمد گویی به رییس جمهوربا او پرخاش می کند و ازمدتی 

هم به تهدید جانی مواجه است، با موترش مانند یک فردعادی این کشوررهسپار منزلش شد
http://hamidobaidi.blogfa.com/post-19.aspx.